دید موسی یک شبان شفته را
سست ولاجون و کمی وارفته را
کو همی گفتی جهان دردست ماست
گرمی خورشید ناز شست ماست
ما دو روزه فیل بالا میکنیم
آنچه قبلا گفته حاشا میکنیم
هرچه محصولش به سی حاصل شده
رنج دورانش دگر باطل شده
ما که با خود اختراع اورده ایم
طعنه ها وافتراء آورده ایم
ما سر کاریم. با زور قمه
گفته ایم لولو.برده ان ممه
ما که میدانیم .نادان نیستیم
لایق این لطف واحسان نیستیم
ازسر دل وعده هایی داده ایم
هر که با ما نیست از خود رانده ایم
گفت موسی هان شبان پا پتی
سست ولاجون و کمی هم غربتی
کی جهان باشد اسیر دست تو
خور.حلقه گرد چشم مست تو
از چه رو گوئی؟که حاشا بایدت
گو چه کردی؟ تاکه هر کس پایدت
آن ثمر چون بعد سی آمد پدید
خون دلها خورد و رنجش. از تو دید
آن تنومندی که نامش شد نانو
بوده از ماضی نه از حالای تو
جمله افکارت سر کاری همه
آبرومان برده آن ذکر ممه
ماکه میدانیم.نادان نیستی
راستی.گفتی که بند کیستی؟
هرچه بوده وعده ثبت دل شده
بادی از دل بود و اکنون ول شده
داشت موسی ترک تازی می نمود
با لبان جمله بازی می نمود
تا که آمد یک ندائی از فضا
من چیکار باتو کنم؟آخ ای خدا
ما برای وصله پینه آمدیم
نی برای رفع کینه آمدیم
از چه رو پیوسته تندی میکنی؟
کسب نا مشروع پوندی میکنی
رو کمی دوری نما از فتنه ها
نقش خشتینه نمایان است بما
آگه ایم ما چون همه افعال را
پس کنون را بنگریم وحال را
بوهژیر گر راضی است از همهمه
گور بابای تو و باقی همه